جهانمذهبی

کامل‎ترین زندگی نامه شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ طناب شیطان گردن شیخ انصاری !

در بین علما و بزرگان تاریخ تشیع، اشخاص و عرفای بزرگی نامشان همچنان بر زبان‎ها جاری است.

اما در بین همه‎ی علماء فقط یک نفر خاتم الفقاء والمجتهدین است !

مردی که به قول میرزای شیرازی و رهبر انقلاب، پس از حضرات معصومین علیهم السلام کسی به جامعیت ایشان به دنیا نیامده است.

با زیزمارک خبری همراه باشید تا به بررسی زندگی‎نامه شیخ مرتضی انصاری دزفولی بپردازیم.

شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ خاتم الفقهاء والمجتهدین
شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ خاتم الفقهاء والمجتهدین

شیخ مرتضی، مولود روز غدیر

مرتضی، فرزند ارشد شیخ محمد امین انصارى دزفولی، در سال 1214 و در روز عید مبارک غدیر، در خانواده ای مذهبی و پاک، دیده به جهان گشودند

خاندان شیخ انصاری طبق روایات، نسبشان به صحابه‎ی معروف پیامبر رحمت (ص) یعنی جابر بن عبدالله انصاری می‎رسد.

خواب مادر شیخ انصاری، در شب تولد مرتضی

مادر شیخ مرتضی زنى پاکدامن، مؤمن و پارسا بود.

او در شب ولادت مرتضی در خواب دید که امام صادق علیه‌السلام کتاب قرآنی به او هدیه کردند و در تعبیر خواب او گفتند که خداوند فرزند سرشناسى به تو خواهد داد.

درباره مادر شیخ مرتضی انصاری دزفولی نقل شده که در ایام خردسالى، همواره بعد از وضو گرفتن به او شیر مى‌‏داد و بی وضو، فرزندش را شیر نداد.

شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ خاتم الفقهاء والمجتهدین
شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ خاتم الفقهاء والمجتهدین

طناب شیطان بر گردن شیخ انصاری دزفولی و رهایی از آن !

یکی از شاگردان شیخ انصاری(ره) می گوید زمانی که در نجف اشرف و نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طنابهای متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خویش می کشم و به دام می اندازم، هرکدام از این طنابها برای یک شخص است زنجیری را دیدم که کلفت بود شیطان گفت: روز گذشته این زنجیر را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا وسط کوچه کشیدم، ولی علی رغم زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و برگشت.

مهمان برنامه ضیافت گفت: وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خودم گفتم بهتر است که از خود شیخ تعبیرش را بپرسم از این رو، به حضور ایشان رسیدم، خواب خود را که برای ایشان تعریف کردم فرمودند: شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم.

تعبیر خواب توسط خود شیخ

حجت الاسلم میرلوحی تصریح کرد: شیخ انصاری در تعبیر آن خواب گفت: دیروز، من پول نداشتم، اتفاقاً چیزی در منزل لازم داشتیم، با خود گفتم یک ریال از مال امام زمان(عج) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسیده است، به عنوان قرض برمی دارم و روزهای بعد ادا خواهم کرد. یک ریال برداشته از منزل خارج شدم، همین که خواستم پول را خرج کنم، با خودم گفتم از کجا معلوم که من بتوانم این قرض را ادا کنم؟ و در همین اندیشه و تردید بودم که تصمیم خود را گرفتم، چیزی نخریدم و به خانه برگشتم و پول را سرجای خود گذاشتم.

وی در رابطه با حالات و اعمال شیخ انصاری بیان داشت: ایشان همیشه مقید بودند که صبح‌ها به حرم امیرالمؤمنین(ع) بروند و بعد از زیارت، زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن بخوانند.

حجت الاسلام میرلوحی در پاسخ به مجری برنامه ضیافت درباره حال جسمی آیت‌الله مهدوی کنی گفت: خدا رو شکر ایشان بهتر هستند. مسئله بهبود سلول‌های مغزشان کمی کند پیش می‌رود اما روند درمانشان مثبت و روبه رشد است، اتفاقا بعد از ظهر که می‌خواستم به برنامه ضیافت بیایم خواب دیدم که ایشان پشت میزشان نشسته‌اند و مبلغی را به من دادند و گفتند این مبلغ را ببر و به عده‌ای بده.

ماجرای شیخ انصاری و امام زمان

یکی از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری می‌گوید: «نیمه شبی در کربلا از خانه بیرون آمدم، در حالی که کوچه‌ها گل آلود و تاریک بودند و من چراغی با خود برداشته بودم. از دور شخصی را دیدم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصاری است. با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم که در این کوچه‌های گل آلود با چشم ضعیف به کجا می‌روند؟!

از بیم آنکه مبادا کسی در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم. شیخ رفت تا در کنار خانه ای ایستاد و در کنار درِ آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّی خواند، سپس داخل آن منزل گردید. من دیگر چیزی نمی دیدم امّا صدای شیخ را می شنیدم که با کسی سخن می‌گفت. ساعتی بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در آنجا دیدم.

بعدها که به خدمت ایشان رسیدم و داستان آن شب را جویا شدم پس از اصرار زیاد به من، فرمودند: «گاهی برای رسیدن به خدمت «امام عصر» اجازه پیدا می‌کنم و در کنار آن خانه (که تو آن را پیدا نخواهی کرد.) می‌روم و زیارت جامعه را می‌خوانم، چنانچه اجازه ثانوی برسد خدمت آن حضرت شرفیاب می‌شوم و مطالب لازم را از آن سرور می‌پرسم و یاری می‌خواهم و برمی گردم.

سپس شیخ مرتضی انصاری از من پیمان گرفت که تا هنگام حیاتش این مطلب را برای کسی اظهار نکنم. (منبع/ ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان، ص ۶ /حکایاتوتشرفات ۲۰ )

تمبر شیخ مرتضی انصاری دزفولی
تمبر شیخ مرتضی انصاری دزفولی

دومین داستان کرامت از شیخ انصاری دزفولی

در زمان شیخ روزی شخصی از تنگی معاش برای دوستش سخن راند و گفت: اگر همراهی با من کنی در این باب فکر و تدبیری اندیشیده‌ام. گفت: بگو اگر صلاح باشد تو را یاری کنم . گفت: در این روزها پول زیادی نزد شیخ مرتضی آورده‌اند. ما شبانه به خانه او رفته و آنها را آورده بین خود تقسیم کنیم .

من چون این بشنیدم او را منع کردم ولی سودی نبخشید. بالاخره با اصرار بسیار مرا با خود موافق نمود به این شرط که در بیرون منزل بایستم تا او برود و بیاید که من مباشر عملی نباشم . چون پاسی از شب رفت به سراغ من آمد و به طرف منزل شیخ روانه شدیم و با تدبیری وارد دهلیز بیرونی شدیم ولی من جلوتر نرفتم، دوستم از پله‌های بیرونی بالا رفت تا از پشت بام بیرونی به بام اندرونی درآید و از آنجا وارد خانه شده و دست به سرقت بزند.

مدتی نگذشته بود که با حالتی پریشان شگفت آور نزد من آمد، سبب را پرسیدم گفت: چیزی را مشاهده کردم که تا خودت نبینی تصدیق من نخواهی کرد. گفتم مگر چه دیدی؟

گفت: از پله‌ها که بالا رفتم سایه‌ای در مهتابی بیرونی به نظرم آمد، وقتی از دیوار بیرونی بالا رفتم که خود را به پشت بام اندرونی برسانم ناگهان دیدم شیری مهیب بر کنار بام اندرونی ایستاده و آماده حمله به من بود و هر چه بالاتر رفتم خشم شیر زیادتر می‌گردید، قدری تامل نمودم تا شاید علاجی پیدا کنم، ولی ممکن نشد، برگشتم . به او گفتم: شاید ترسیده ای !!

گفت: تا نبینی باور نکنی از پله‌ها بالا برو و نگاه کن، از پله‌ها بالا رفتم نزدیک بام اندرونی شیری عجیب دیدم که از ترسش بدنم به لرزه درآمد شیر نعره ای کشید و به سوی پشت بام بیرونی شد، چون این امر خارق عادت را دیدیم از کرامات آن مرد بزرگ شیخ انصاری حمل کردیم و نادم و پشیمان برگشتیم .

شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ خاتم الفقهاء والمجتهدین
شیخ مرتضی انصاری دزفولی ؛ خاتم الفقهاء والمجتهدین

سومین داستان کرامت شیخ انصاری

یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می‌کند: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشته برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس ‍ شیخ درآمدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی‌فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که دست به ختوماتی زدم ، فایده نبخشید. بالاخره به حضرت امیر علیه السلام متوسل شدم.

شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و “بسم الله الرحمن الرحیم ” در گوش من قرائت نمود. صبح چون در مجلس درس شیخ حاضر شدم درس را می فهمیدم ، کم کم جلو رفتم، پس از چند روز به جایی رسیدم که در آن مجلس صحبت می‌کردم . آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ رسیدم وی آهسته در گوش من فرمود: آن کس که “بسم الله … ” را در گوش تو خوانده است تا ” و لاالضالین” را در گوش من خوانده،

 این بگفت و برفت. من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت کسی از این موضوع اطلاع نداشت .

برخی آثار و تالیفات شیخ مرتضی انصاری رحمة‎الله که از وی به جا مانده است :

  • کتاب مکاسب، که از متون درسى مهم حوزه‏‌‌هاى علمیّه است.
  • کتاب رسائل، این کتاب نیز از متون درسى مهم حوزه‏‌هاى علمیّه است.
  • رساله‏‌‌اى در طهارت‏
  • رساله‌‏اى در تیمم‏
  • رساله‏‌‌اى در برائت‏
  • رساله‏‌‌اى در ترجیح‏
  • رساله‏‌اى در خمس‏
  • رساله‏‌اى در زکات‏
  • رساله‏‌اى در صلوة
  • رساله‌‏اى در تقلید
  • و …
منبع
پایگاه حفظ و نشر آثار شیخ انصاری «ره»
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن